سيد محمد كمره اى
321
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
ميرزا على اكبر انتيكهچى رفته احوال پسرش را پرسيده ، بهتر شده بود . بهقدر نيم ساعتى آنجا نشسته بعد بلند شده به خانه ميرزا حسين خان اديب ، خانه محتشم السلطنه رفته كه ديدن و قدرى صحبت نمائيم . گفتند نيست . بعد پنير و خيار و گوشت خريده به خانه آمده با احمد ناهار نان و پنير و خيار خورده مشغول اصلاح درخت و كندن درختهاى خشك و شكستن آنها مشغول . عصر احمد آبگوشت بار كرده ، بعد ننه اسماعيل با موسى از خانه همشيره آمده مقارن غروب آقا شيخ محمد تقى كمرهاى آمد قدرى صحبت متفرقه ، مردن عيالش و ناخوشى اسماعيل . آقا شيخ خواستند بروند ، من مانع شدم . شام آبگوشت و پنير و خيار خورده قرار شد فردا شب آقا شيخ شام بيايند اينجا و رفتند . من هم ساعت چهار خوابيدم . [ امور روزانه ] شنبه 4 شوال . - صبح بعد از چايى و قدرى وجين و كندن چند دانه شلغم ، سه به ظهر مانده رفتم به صلحيه . آقا شيخ محمد تقى هم حاضر . رئيس محكمه اظهار داشت فردا دو به غروب منزل آقا شيخ محمد تقى شما بيائيد بلكه قرارى در ادعاى ايشان بدهيم . من هم قبول . با آقا شيخ محمد تقى بيرون آمده صحبت گرفتارى خودم را در خصوص ننه اسماعيل بيان كرده كه اگر از ترس حرفهاى او كاغذ به دكتر مريضخانه ندهم مىترسم پسرش بميرد بگويد تو مسامحه كردى كه عمل نشود و اگر كاغذ بدهم مىترسم بعد از عمل پسره بميرد ، آنوقت مادرش بگويد شما اظهار و اصرار داشتيد ، من راضى نبودم . مرگهاى پىدرپى تا درب دكان آقا ميرزا عباسقلى خان او رفت ، قدرى صحبت در خصوص اينكه بيان الدوله را ديده بود و او اظهار مساعدت نموده بود در خصوص اينكه با اقبال الدوله مذاكره نمايد . حال معلوم نيست كه حقيقتا بيان الدوله ايستادگى نمايد يا ظاهر حرفى مىزند . بعد بلند شده بهسمت بازار رفته ، مدرسه خان مروى ختم برادر آقا شيخ حسن ناظر بود . شيخ محمد رضاى كاشى و آقاى ميرزا محمد تقى گرگانى هم ديشب فوت شده بودند . خانه مرحومه زندايى رفته ترحيمى به دخترهايش و آقا محمد على داده ، مقارن ظهر بلند شده سوار واگون به خانه آمده ناهار آبگوشت با موسى و ننه